چه ترش و شیرین دوستت دارم،حتی اون وقتی هم که شهر زیر پامه.
امروز درست همون موقعه ای که بارون رحمتت به زمین بوسه میزد یه حس غریب همچین به روحم رخنه کرد که منو به مهمونی آرامش برد،می دونی آروم شدم آرومه آروم آخه همه بابا دارن منم دارم اما بابای من بابای این بابا هاست حتی بدون اینکه خیلی هاشون بدونن.
دوست دارم بابایی بخاطر همه چیز بخاطر اینکه باز هم آبم دادی باز هم نونم دادی و میدی.
سلام؛ داری امتحانم میکنی یا میخوای رزاقی تو بهم ثابت کنی اما خودت بهتر از هر کسی می دونی که من این روزا چقدر به یادتم و فقط به امید تو قدم تو این فصل جدید زندگیم گذاشتم، آخه با مرام تو که بهتر از هر کسی میدونی خودت برام رسوندیش تا کنارم باشه برا رسیدن برا لایق شدن حالا باهات پیمان دوباره می بندم دستتو پس نمیزنم اما عهدی که باهات بستم رو هم اجرا میکنم ولی این بار نصف به نصف شریک، شریک شریک.اما این نصفم پیش من امانت میمونه تا به وقتش بهت برسونم شاید خیلی زود، من چی دارم میگم اینم به خود تو بستگی داره اصلا ولش کن فقط اینو این روزا میدونم.
فدای غبارهای زمستونیت.
سلام بابایی خوبی دیگه میخوام باهات راحت حرف بزنم حتما از خبرا خبر داری و نمیخوام زیاده گویی کنم فقط این نامه رو نوشتم تا باز ازت بخوام تا ازش بخوایی همیشه کنارم باشه،بجای من ازش تشکر کن برا همه چیزی که بهم داده برا همه چیزی که لایقش نبودمو نداده و برا همه چیزی که لایقم نبوده و نداده و از همه مهمتر اینکه هیچوقت منو به خودم واگذار نکرده امیدوارم هیچوقت هم همچین کاری نکنه،ممنونم بابایی این روزا بدجوری دلم هواتو کرده تا سرمو رو شونت بذارم و زار زار گریه کنم.دوست دارم بابایی.