مادر زادی کور به دنیا اومدم اما همه ی اتفاقها رو میدیدم حتی به دنیا اومدنمو اون وقت که منو از تو رحم مادرم میکشن بیرون ولی همیشه صحنه ی جلو روم سفیده سفید بود.اونوقتا مامانم وقتی موهام شونه میکرد تا برم به مدرسه اشک تویه چشاشو میدیدم و می فهمیدم بدون حضور تو چطور و با چه زحمتی داره بزرگمون میکنه تا جای خالی تو واسمون عقده نشه.اما شد.حتی منه کور همیشه جای خالیتو حس میکنم آخه با مرام تو کجا بودی وقتی من ... تو کجا بودی وقتی خواهرم....تو کجا بودی وقتی داداشم.... مهمتر از همه کجایی تو از همون اوله اولش که مامانم ....میدونم نمیخواد بگی همشو میدونمو میبینم .دیگه خیلی وقت که بهت نمیگم بابایی آخه بابایه من یکی که تو نبودی بابایه من همونی که الان تو پیششی.
بابایی سلام ما یکی مخلصتیم تو خوبی؟چه سوال مسخره ای آخه میدونم که خوبی. دوست دارم.بابایی میترسم بدجوری میترسم کمکم کن تا پیشت رو سفید باشم.