تبليغاتX
اطاق خالی

شاید این نامه رو تا آخر عمرت نخوونیش.ولی مینویسمش برا دلم برا اطاق خالیم برا اینکه بدونم تنهام و دارم به تنها موندنم اسرار میکنم.تو این مدت فقط با خاطراتت که تو هر گوشه ی این اطاق خالی جا خوش کرده زندگی کردم.نمیدونم چرا نمیخوام فراموشت کنم دیوونه تو اصلا کجایی حتی برا یه لحظه هم که شده به من فکر میکنی؟میدونم این اطاق خالی که یه دنیا توش جا میشه واسه تو کوچیک بود.میدونم این اطاق خالی نمیتونست خورشید رو برات به مهمونی بیاره و تاریک بود.میدونم این اطاق خالی.......اما تو بدون این مدت یه سال و نیمی که نبودی با سه بار دیدنت انگاری سه سال باهات زندگی کردم.ببین خیلی دوست دارم دیوونه وار میخوامت بلد نیستم حرفای عاشقانه بزنم به قول هامون مثه اینکه هنوز تا اون حد خل و اردک نشدم. میدونی داستان از اونجا شروع شد که یه دیوونه از خیابون ولیعصر نوشت و دومین دیوونه هم اون و تکرار کرد برا یه لحظه بعد خووندنه این دوتا دست نویسایه این دوتا دیوونه تو رویاهام تورو با عشقت تو اون خیابوون دیدمو منم هرچی دیده بودم نوشتم تازه بعد خووندنه نوشتم فهمیدم خاطراتت هم باهام قهر کرده به خدا باور نمیکنی چقدر منتشون رو کشیدم تا دوباره با هزار شرط و شروط منو بخشیدنو به اطاق خالی برگشتن.با تمام وجودم دارم خودمو زندانی خاطراتت میکنم آخه بعد اون که خاطراتت برگشتن نه فقط به خاطر تو ها اما علت اصلیش تو بودی، که اون روی من بیدار شد و زدم یه دوستی خوب و سازنده حداقل واسه خودمو خراب کردم آخه یکی از شرطای خاطراتت بود ولی خودمونیم خاطره هات با معرفت تر از خودتن.حالا دوباره با وجود تنهایی شدیدم نمیخوام لذت با خاطراتت بودن رو از دست بدم ولی بدجوری درگیرم با خودم،با مغزم،با دلم،با ذره ذره ی وجودم درگیر شدم دارم کم میارم دارم عهدم و که با خاطره ها بستم میشکنم.واسه همین منتظر یه سری اتفاقات تو این روزا باش.

 

یا خودت رو هم میارم پیش خاطراتت یا خاطراتت رو هم تیپاکس میکنم پیشه خودت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/30ساعت 23:20  توسط دیوونه  |