یه سری از این روح ها که نمیشد تعدادشون رو شمرد تو صف فهم و شعور بودن.یه سری دیگه که اصلا تعدادشون با سری اول قابل مقایسه نبودو خیلی زیاد بودن تو صف ثروت بودن.همینطور تو صفای مختلف بودن تا آخر.
از یکی پرسیدم: چه خبره .
گفت: هرکسی یه چیزی میگیره واسه سفر.
گفتم: کجا.
جواب داد: سفر به زمین.
فوری بدون اینکه بدونم رفتم تو یه صفی که چند نفر بیشتر نبودن.دو تا فرشته اومدن و یه بسته واسه هر کدوممون دادن بعد گرفتن بسته ها تازه پرسیدم:این بسته چیه؟
گفت:دیوونگی.
حالا فقط دلخوشیم اینکه تعدادمون خیلی کم خیلی.خوبه نه؟