تبليغاتX
اطاق خالی

 

یه سری از این روح ها که نمیشد تعدادشون رو شمرد تو صف فهم و شعور بودن.یه سری دیگه که اصلا تعدادشون با سری اول قابل مقایسه نبودو خیلی زیاد بودن تو صف ثروت بودن.همینطور تو صفای مختلف بودن تا آخر.

از یکی پرسیدم: چه خبره .

گفت: هرکسی یه چیزی میگیره واسه سفر.

 گفتم: کجا.

جواب داد: سفر به زمین.

فوری بدون اینکه بدونم رفتم تو یه صفی که چند نفر بیشتر نبودن.دو تا فرشته اومدن و یه بسته واسه هر کدوممون دادن بعد گرفتن بسته ها تازه پرسیدم:این بسته چیه؟

 گفت:دیوونگی.

حالا فقط دلخوشیم اینکه تعدادمون خیلی کم خیلی.خوبه نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/30ساعت 23:23  توسط دیوونه  |