تبليغاتX
اطاق خالی

سلام؛ خوبی عزیز میدونم کم مونده بیام تا سه تایی خلوت کنیم ولی گفتم این نامه رو واست بنویسم تا هم یه احوالی ازت بپرسم هم اینکه ازت یه تشکر کنم آخه یه تشکر بهت بدهکارم.حتما میگی بدهکاریت زیاده،میدونم ولی اول از همه واجب این بدهکاریو اداء کنم.اینو خوب میدونم که دلتنگی دوری تو تا آخر عمرم باهامه،این روزا وقتی با صدایه شهریار حیدر بابا گوش میدم مثه خود شهریار فقط با بچه گیم سر میکنم اونم بدون حضور تو دلم می گیره وقتی شهریار میگه:«من قیدیپ بیرده اوشاق اولایدم بیر گول آچپ اونان سورا سولایدم»بدون حضور تو من دوست ندارم دوباره بچه بشم.آخه حتما میدونی که اون روزا هم، دردم زیاد بود و همش هم به خاطر دوری تو هفته ها میشد که هر روز چندین ساعت به عکسات ذل میزدمو گریه تنها دوای دردم بود بگذریم.

راستی ازت ممنونم به خاطر وساطتی که برام کردی میدونیکه قبلنا حضورشو حس میکردم اما این روزا با وساطت تو حضورش واسم ملموستر شده دنیا داره واسم معنی دار میشه. راستی از خالقم بخواه نذاره فراموشش کنم میخوام همینطوری پیش برم میخوام لایق پرواز بشم مثه خودت.منتظرم باش چند روز دیگه میام سره خاکت میخوام سه تای باهم باشیم من با اجازه ی تو دعوتش کردم به مهمونیمون. فعلا خداحافظ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/09/10ساعت 21:7  توسط دیوونه