نشد دوباره ترا با کلام عشق بنامم نشد،نشد،نشدای نامت اعتبار کلامم
سلام عزیز مدتی شد که بهت نامه ای ننوشتم،دلتنگی تو چیزی نیست که ازم دور بشه و فکر میکنم تا آخر عمر همرام باشه خودت میدونی چقدر دوست دارم هنوز هم با این سنم خیلی جاها بهت نیاز دارم اما خبرای خوبی هم برات دارم و چند تا هم تشکر به تو بدهکارم.نمیدونم هنوز هم فکر میکنم خدا به خاطر حضور تو به من نظر داره و اینطور تو زندگیم وارد شده،میدونی قبلا هم بود اما من نمیتونستم حسش کنم این روزا با تمام وجودم حسش میکنم خلاصه به آرامش خوبی رسیدم و میخوام این نعمتی رو که بهم عطا کرده با چنگ و دندون حفظش کنم.راستی اینم بهت بگم خوشحال شی هرچند میدونم تا حالا خبرش به گوشت رسیده،یه نفر که مدتها انتظارش و میکشیدم به زندگیم اومده و با حضورش وجود خدا رو تو خونه ی دلم رنگی کرده.راستی این خواهش منو هم به گوشش برسون:
هرچند اینا همش کار خودته اما بازهم ازت یاری میخوام منو تنها نذار.