تبليغاتX
اطاق خالی

نمی دونم اون سرباز آلمانی یادت هست که همیشه به سراغم میاومد الان مدتهاست که ندیدمش،یا اون عروس فرشباف یا اون زنی که سالها بعد از جنگ هنوز منتظر همسرش بود.و  و  و ....

همه ی اینها روزها و ماها و سالها با من بودن تو عالمی بین خواب و بیداری اما الان مدتیه که فراموشم کردن.شاید من دیگه لیاقت میهمانی شون رو ندارم.ده و نه آره ده و نه اعدادی هستن که تو این اعداد رازهایم نهفته است شاید هم سرنوشتم تو این  دو تا عدد خلاصه بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/05ساعت 23:19  توسط دیوونه  |