تبليغاتX
اطاق خالی

داود یکی از دوستای دانشگام که تا دو روز پیش به فکر انتخاب اسم برا بچش بود.اون سرپرست دو تا خونواده اس آخه اونم سایه پدر بالا سرش نبود٬ زندگی تازه داشت بهش روی خوش نشون میداد اما مثه اینکه تقدیر این بوده که بچه نازنینش هم سایه باباشو رو سرش٬ گرمای وجودش رو تو دلش و تکیه گاه مطمئن پدررو پشتش حس نکنه آخه باباش دیروز تو یه لحظه پرواز کرد تا بازم به ما یادآوری کنه هیچی تو این دنیا موندگار نیست.

پی نوشت:

ـ هیچوقت فرصت عذرخواهی رو برام ندادی نمیدونم مقصر بودم یا نه در هر صورت حلالم کن.داود منو ببخش.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/25ساعت 22:8  توسط دیوونه  |